
گفتيم صراط يك سرش را طبيعت و سر ديگر را اعلي علين است .
و بعد از آن مردن ودرمسيري ديگر حركت كردن .
مردن درواقع حيات ثانوي ملكوتي ؛ در واقع ملكوتي شدن .
يعني همه ملكوتي مي شوند ...بله !
جهنمي ها هم در وجودشان ملكوتي مي شوند وآثارشون رو از دست مي دهن ...
ولي اين همراه با كوري دورني است !
حيات ثانويه وجودي تر ازاين حيات ماديست ... در واقع آن جا حيات اصليست .
پس مردن يعني رسيدن به اين حيات .
انسان در قالب اوليه خود يعني نطفه ( عناصر چهار گانه )
در حركت جوهريه ( اسماء الهي ) خود حركت مي كند -
جنين - نوزاد - بچه - جوان - پير -
و سرانجام صورت اين موجود كه همان نفس است پديد مي آيد
وموجودي مي شود جداي از طبيعت ( تغيير و فاني شدن و...را ندارد )
تا اينكه خود را از طبيعت دور مي كند واين را مي گويند مرگ .
پس مرگ آني نيست !
نه اينكه موت اتفاق مي افتد بعد از طبيعت جدا مي شود
بلكه ابتدا از طبيعت جدا مي شود بعد موت اتفاق مي افتد .
ولي ما فكر مي كنيم حضرت عزرائيل (س) نشسته تا اجل ما برسد تا بيايد ...
در حالي كه لحظه به لحظه از طبيعت بيرون مي برند و در هر قدم
يك قدم از طبيعت جدا مي كند ... تا اينكه در كل آزاد مي شود .
پس مرگ حياتي دوباره است براي نفس ...
همينطور كه بدن ما
از لحاظ مادي ( سلول هايمان ) مي ميرد و زنده مي شود ( با تغذيه)
عالم برزخ هم با ملكاتمان بدني به مشابه جنبه برزخي اش تحليل مي رود
و دوباره ايجاد مي شود .
عين ميوه كه با بذر – ساقه و...سرانجام درخت بارور مي شود
ولي در نهايت از درخت جدا مي شود - با درخت بود ولي متعلق به آن
ديگر نيست - .
.. پس موت برابر است با تولد ...
دنيا هم مي پروراند ( چه اميرالمونين را چه يزيد وابن ملجم را )
ولي سرانجام آن را بايد تحويل مي دهد ...
عين بطن مادر كه نطفه را براي زندگي در دنيا آمده مي كند .
و اين انتقال با صورتي است كه انسان به وسيله اعمال كسب كرده و
اينجاست كه عبادات و بكن و نكن ها اثر خود را مي گذارد .
حال يك عمر نماز هم بخوانم ...يك سري اعمال را هم انجام دهم !
ولي وقتي انسان نشده باشم فايده اي ندارد ...
وقتي نماز مي خوانم بايد صورتي متناسب با آن
( نماز خوان ) برايم ايجاد بشود يا نه ؟!!!
و خيلي جاها همين نماز خوان با اعمال نابه جايش
صورتي ايجاد مي كند كه واقعا متناسب با حيوان است !
ومي گويد من هم نمازخوانم !
واقعا اي كاش اين صور حقيقي خودمان را مي ديديم و درست مي كرديم .
و اين عين اميد بود.تا اينكه به عالمي رويم كه هيچ جاي برگشت ندارد!

